X
تبلیغات
رایتل

لقمه نا نی درپس پستوی امن
که نترسم زعقابی که مرا چنگ زند
وبیاسایم در پس پرتو نورانی آن عرش خدا
سایبانی روی سر وگلیمی زیر پا
بی خیال ازهمه رنج زمان
نکند هیچ فرقی که کجایم وچرا؟
زلیخا صبا 
وعکس از باغ گل های کرمانشاه زلیخاصبا

برچسب‌ها: شعر نو، لقمه نان، ماسال، تالش
نظرات (1)
یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:27
جداً این ابیات را شما سروده اید......شاعر!؟ احسنت بر شما

من تابحال شنیده بودم به سخن ها میشود شلاق زد ولی به عینه ندیده بودم.......

چه می سرایی شاعر؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام جناب نعمتی از چه نظر می گویید که من سرودهام خوب است بد است ؟ هیچ میدانید که مطمئن می دانید گاه شاعران گمنام وکسانی که در باره انها هیچ تبلیغی نمیشود شاعرترند من نمی گویم شاعرم ولی اینهمه سال در کنج خانه نشستیم و ننشستیم هم پرواندیم و هم پرورش یافتیم و چنان زندگی روح ما را صیقل دادو نقش زیبا و یا نازیبای گذر عمر وتجربه را در زوایای ان حک کرد که ما چشم بسته قلم می زنیم ودوست داریم شیرین بر دل نشیند اگر حتا از رنج بگویم و شلاق کلمات چون نسیم باشد واثر گذار و نه جانکاه سپاس
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.