کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

تالشه کینه زلیخا صبا ماسالی تالش

یکه دنیا ارزی تالشه کینه
دیلر لرزع وینی تالشه کینه
تالشه کینه سختی کو نترسع
سقی سوعه مونو تالشه کینه
شعروعکس از زلیخا صبا
برگردان 
به دنیای بزرگ می ارزد دختر تالش
دلت می لرزد وقتی دختر تالش را می بینی
دختر تالش از سختی نمی ترسد 
مثل مغز درخت آزاد است دختر تالش

یکه دنیا ارزی تالشه کینه
دیلر لرزع وینی تالشه کینه
تالشه کینه سختی کو نترسع




 


 

مَبرم زلیخا صبا ماسالی تالش

مَبرَم تنی مِرا دیلم پور آبو
از نی بِرَمم نی چمم کور آبو
اِشتع دوریکو مِن کم غِرصه هَرده
تَرسِم اَسرِکینم دریا پور آبو 
شع از زلیخا صبا

گریه نکن برای من دلم پُر میشود

منهم گریه میکنم چشمم کور میشود

من از دوری توکم غُصه خوردم؟

می ترسم با اشگ هایم دریا پُر شود

ماندن در طبیعت زلیخا صبا ماسالی ماسال تالش

وقتی بزرگ شده طبیعت باشی همه چیزش برایت آرامش بخش است صداوعرش رعدوبرق وریزش تگرگ وبرفش همه عوامل طبیعی را با کوچکترین هراسی پذیرا هستی بعداز ظهر پنجشنبه در ییلاق اولسبلنگا در کلبه چوبی نشستم هوا بسیار ملایم ومطبوع است وهوا افتابی است وگاه گاهی لکه های ابر باغرش رعد وبرق یا به تالشی گره خونه گویی در بالای کلبه است ومنهم مشعول نوشتن هستم مختصر شامی را روی اجاق دوشعله ییلاقی بار گداشتم هنوز اب لولهکشی که سالها پیش از چشمه های بالای خریدول وزیر سنگهای برزه خونی اهالی اولسلبنگا باهم یاری لوله کشی کرده بودیم ودراین سالها عده ای که به خاطر مسایل وتحصیلات بچه ها ترک ییلاق کرده بودند چون من ودر نتیجه آب ماهم قطع ودیگرانی که دراین سالها خانه ساختند نصیب خود کردند ..
بگذریم می گفتم هنوز لوله کشی آب نداریم واین است که آب آوردن از چشمه خانه پدریم برایم مشگل است ولی خوب میسازیم هفته ای دوروز و یا یکشب بچه کوهستانیم طاقت داریم که سر کنیم به ان هوای خوب واسمان پرستاره وپارس کردن سگها از دور دستها انگار که یک حیوان وحشی دیده باشند خواب را ارامبخش میکند وصد البته همه اینها بعداز خاموش شدن موتور های برق که در ان طبیعت زیبا از صدای رعدو برق که در شهر میشنوی ووحشت میکنی گوش خراش تر و وحشتناک تراست داشتم میگفتم غذایم روی گاز ودرحال نوشتن ومرتب کردن سروده هایم بودم جای همه دوستان خالی در سکوت چهار دیواری زندگی زیبا میگذرد وساده ودوراز زرق وبرق شهری والبته ما هم دیگر به روشنایی زیاد عادت کردیم وحتا شعر گفتن در زیر نور شمع به افسانه تبدیل شده وخوابیدن در سروصدا دور وبر... وبابا ی بچه هاهم طبق معمول به هنر نجاری وابتکار هنر مندانه واستادانه ای که از جوانی در خانه سازی ودکوراسیون چوبی داشت ودارد میپردازد وحتا اگر استاد کارهم بیاوردباز خودش استاد است واین است که تصمیم داریم تا عمر باقی مانده تمام فصول پنجشنبه وجمعه ها به آغوش طبیعت که در ان نشو نما داشتیم پناه ببریم واز هیاهو دورشویم انشا الله به امید دید ن دوستان در ییلاق 
از فصل بهار و هم خزانش 
از گشتن کوه ودشت ودریا 
از خواندن بلبل وقناری 
ازرنگ گل و صفای دنیا 
از دیدن دوستان هم رنگ 
هر گز نشوم سیر زدنیا 
چون مرکب عمر سریع وراهوار 
چون رعد و شهاب گذشت زدنیا 
گریان شود صبا چوابرها 
امکان و مجال نداد بر ما 
ناراضی روم زترک دنیا
گر عمر گذرد به هیچ زدنیا
سپاس زلیخا صبا

مراسم روزه داری زلیخا صبا ماسالی مااسال تالش

مراسم روزه داری در ماه مبارک رمضان در ماسال وتالش در گذشته 
در زمانهای دور که هنوز رادیو ووسایل صوتی در خانواده ها بخصوص خانواده های مذهبی تالش نیامده بود . دراین خانواده ها که ملزم به اجرای این مراسم به طریق اصولی وخداپسندانه بودند همواره یک اذان گو که صدای رسایی داشت مهمان بود و موقع افطار این اذان گو در گوشه ای از تلار خانه می ایستاد ودست بر روی گوش میگذاشت واذان میگفت که در محل می شنیدندوبا شنیدن اذان روزه دارها روزه خودرا را باز میکردند .
ا افطار ی معمولن چای شیرین وخرما وشیربرنج وفرنی ونانی راکه فقط مردم در ایام ماه رمضان از بازار می خریدند چون در خانواده های تالش قشلاق ودشت مرسوم نبود حتا صبحانه خودرا نان بخورند بلکه سه وقت غذای اصلی خانواده های تالش پلو بود البته با مخلفات مخصوص ان وعده غذایی .
ابتدا روزه دارها با یک ته استکان اب داغ ویک خرما روزه باز کرده ولقمه ای می خوردند وبعداز خواندن نماز ومنا جات شام طبق روال معمول صرف می شد .
سحری در این ایام وموقعش که بیشتر افراد مسن با حس وشناختی که از وقت داشتند بیدارشده وبانوی خانواده یا عروسها و دختران جوان با پختن پلوی گرم و اماده کردن ان وکم کم بیدار شدن بقیه وحتا بچه های کوچک به شوق روزه کله گنجشکی گرفتن اماده برای سحری خوردن می شدند . مخلفات مصرفی سحری بیشتر خشک بود مثل کباب وشامی و تخم اردک وتخم مرغ و بیشتر غذایی میخوردند که سنگین نباشد وتشنگی بر انها غالب نشود .
در این خانوادهای روزه دار حتا اگر کسی نمی توانست روز ه بگیرد وحتا بچه ها در نزد بقیه نمی بایست چیزی بخورند یعنی نمی باید سفره ای برای خوردن غذا پهن میشد واین به حرمت ماه مبارک رمضان و دیگر افراد روزه دار بود وبخصوص پدر خانواده نمی فهمید که کسی روزه نیست واگرهم می فهمید به روی خود ودیگران نمی آورد وبه این ترتیب این احترام وحرمت گذاشتن یک رسم وایین وسنت شد 
با امید اینکه در این ایام روح وجسمی سالم داشته باشید.
زلیخا صبا