کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

داله مزا بازی با کمربند زلیخا صبا ماسال تالش

داله مزا(بازی قیش یا کمربند بازی ) تالشی
داله مزا یک بازی مردانه در گذشته وشایدم الان باشد
برای این بازی ابتدا یک دایره به نسبت تعداد بازی کنان مربوطه در یک زمین هموار ومسطح می کشیدند با داس یا وسیله ای که این خط دایره مشخص باشد ..
قیش یا کمر بند و داله را طوری روی زمین پهن می کردند که نوکش مماس بر خط دایره وقسمت سگک کمربند بطرف مرکز دایره باشد و به تعداد نفرات قیش یا کمر بند می گذاشتند..
ابتدا شیر و خط می کردند طرف بازنده یعنی صاحب خط داخل دایره قرا رمی گرفت وبرنده یعنی صا حب شیر بیرون دایره ... واگر سکه ای برای این کار نداشتند روی یک سنگ پهن کوچک ویا یک تخته کوچک یک طرفش با اب دهن یا اب خیس می کردند و شیر وخط می کردند 
هر نفر مأمور حفظ کمر بند خود میشد، افرادی که در بیرون بودند سعی می کردندکه کمر بند را از آن شخص بگیرندیا بقاپند .وافراد داخل دایر ه در حالیکه پایشان را جلو و عقب قرار داده یعنی یک پا داخل دایره و با پای دیگر افراد بیرونی را کنار می زدند. واگر در این میان پایشان به افراد بیرونی می خورد افراد بیرونی می سوختند ..
در افراد بیرونی معمولن قوی ترین ها به سراغ ضعیف ترین فرد داخل دایره می رفتند وروی همین اصل در یارگیری در این بازی سعی می شد که افراد قوی را یار گیری کنند..
با قاپیدن یک کمر بند از یک نفر دیگر کار آسان میشد و با همان کمر بند بقیه کمر بند ها را براحتی از انها یعنی از داخلی ها می گرفتند..
بعد از گرفتن همه کمر بندها افراد داخل دایره در مرکز دایره جمع شده وبیرونی ها انهارا یعنی پایشان را با کمر بند میزدند 
ودر این میان باز جسارت وشجاعت یکی از یاران داخل باید کار ساز میشد ودر مقابل بیرونی هاو با تحمل 
ضربات کمربند بیرونی ها به آنها نزدیک شده و با پا آنها را میزد که در ان صورت دور بازی عوض می شد و بیرونی هابه داخل دایره می امدندو کمر بند ها را پهن می کردند ...
جالب توجه ترین موضوع در این بازی چند نکته بود 
اول اینکه غالبن افراد قوی افراد ضعیف را در داخل دایره در پشت خود قرار می دادندتا آنها آسیب کمتری ببینند 
ونکته قابل توجه دیگر این است که بازیهای گذشته ما نمادی از حفاظت از محیط زندگی و دور واطراف وایل وطایفه خود بود و تمرین مبارزه ..
دراین بازی دایره نماد قلعه بود وکمر بند ها نمادی از سلاح حفاظت از افراد که برای مقابله حملات وتهاجم دشمن وبیگانه به تمرین و تقویت همزمان هوش وفراست وبکار گیری تمام نیرو در مواقع لزوم بود..
باسپاس نگارنده بازی داله مزا زلیخا صبا

ضرب المثل های تالشی زلیخا صبا ماسال تالش

مصداق تالشی 
تخته پله سر پریه
روی یک تخته افتاده 
منطوراین مصداق این است که کسیکه این وضیعت را دارد تکلیفش مشخص نیست بلکه سر گردان وسر
در گم است

زلیخا ص
با

حلوای ضیابری ماسالی تالش زلیخا صبا ماسال تالش

      حلوای ضیا بری (حلوای لایه ای ) تالش ماسال
این حلوای بسیار خوشمزه تالشی راکه در ایام عید ویا برای سوغات وهمچنین برای از ره آمده عزیزی درست میکرد ند و هنوز هم در خانواده ها کما کان درست می کنند ..
حلوای ضیابری تالشی ماسالی وشاندرمنی بیشتر توسط افراد خانواده ونیز فامیل دورهم جمع میشوند ودرست می کنند و مهم در مهارت داشتن و فناوری ارد و مواد ی که در طرز ساختن ودرست کردن حلوا است .می باشد.
مواد لازم آرد برنج همانطوری قبلن دردرست کردن حلوا دنگی گفته شد بستگی دارد که چه مقدار حلوا مد نظر باشد و همچنین چون درست کردن این حلوا زمان بر و بستگی به مهارت افراد دارد ویک شیرینی در حقیقت بیشتر زینتی و مجلسی است ارد کمتری را بکار می برند 
ارد برنج اگر یک من یعنی هفت کیلو باشد
شکر که انهم بستگی به ذایقه سازنده حلوا دارد که شیرین باشد یا شیرینی اش کم باشد ولی برای هفت کیلو ارد پنج کیلو شکر مصرف می کنند ودر این حلوای لوکس گاهی عسل هم استفاد ه می کنند ودیگر مواد لازم مغز گردو سابیده شده ادویه جات معطر مثل هل میخک زنجبیل و دارچین وزیره برای داخل حلوا و نیز کره حیوانی یا روغن جامد.. ونیز کسانکه دوست دارند که حلوا روغنی تر باشد روغن بیشتری بکار می برند .
برای تهیه حلوای لایه لایه : ابتدا ارد را بخوبی تفت داده و روغن را اب کرده و شکر ویا عسل را مات می کنند . وسپس اردرا در کاسه بزرگ می ریزند و ضمن چنگ زدن روغن وشکررا به ان اضافه می کنند تا بصورت خمیر ی یک نواخت در بیاید بعد گوله هایی به اندازه بزرگتر از یک تخم مرغ به سازند ه ها که در دور سینی نشسته اند می دهند وانها این گوله ها با یک بطری و یا وردنه پهن کرده و داخش مواد مخلوط از مغز گردو وادویه جات را گاهی پودر گزنه خشک شده هم در ان می ریزند و لایه لایه روی هم تا می کنند ودر دیس می چینند 
نگارنده زلیخا صبا

بحرغم زلیخا صبا ماسال تالش

دردا وحسرتا دیدن اشگی که بر گونه ای چکید 
اشگی که گهر بوددر دل امید پرورید
این اشگ دیده بودیا خون جگر.؟
مرواریدی به همره آرزو در بحر غم پرید 
زلیخا صب
ا

نباش مغرور زلیخا صبا ماسال تالش

اگر قارون هم گردی 

که اخررهسپار گور میگردی .

.. نباش مغرور......که هرچه مال وحال اندوخته

 وا می نهی و دور می گردی 

در آن طلمت پی یک روزن و یک نور می گردی 

زلیخا صبا