کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

محرم زلیخا صبا ماسال تالش

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شبهای محرم ..قسمت سوم
بار الها نشود ناطقه ای لال به هنگام ممات.. گر فرستد بی تکبر به محمد صلوات
سلام الله حسین لعنت الله بر قاتلان حسین
وبا دادن این شعارها وگرفتن چند صلوات شروع به خواندن مرثیه میکردند ودر این شبها در گذشته های دور مردم هر محل بخصوص در مساجد خود بودند ومرثیه خوانی وسینه زنی میکردند وبه مساجد دیگر نمی رفتند وبخاطر همین مسجد پراز جمعیت مردم محل میشد ..
بعداز اینکه چند نفر مرثیه خوان مرثیه ونوحه می خواندند .، روضه خوان بالای منبر میرفت .
روضه خوانها دراین ایام بخاطر سهولت در رفت وآمددر منزل یکی از بزرگان ویا ریش سفیدان محل میماندند وپذیرایی میشدند وبا اسب ایشان را به مساجد می بردند ومی آوردند وهر روضه خوان ممکن بود در چند محل نزدیک به هم روضه خوانی به نوبت داشته باشدودر ان زمانها روضه خوانها از افراد محلی نبودند واکثر از نقاط دیگر بودند وخیلی کم محلی بودند.
روضه خوان شروع به روضه میکرد وکمتر در موردمسایل روز صحبت میکرد وبیشتر روضه اش عبادی بودواخر سرهم شروع به مداحی مینمود ومرثیه خوان پای منبری هم در اخر با او هم اوایی کرده فضای مجلس به اوج شور وسوز ناکی میرسیدومردم مومن ومعتقد بخصوص زنان به شدت احساساتی می شدند ...ادامه دارد
نگارنده زلیخا 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شبهای محرم (قسمت چهارم)
در شبهای دوم وسوم وچهارم وپنجم هم به این ترتیب هرشب اهالی محل به مسجد رفته
منتها با این تفاوت که جمعیت هر شب بیشتر میشد وفضا ی مسجد وحال وهوای مجلس گرم تر می شد.
وهر شب مردم بعداز نوحه ومرثیه خوانی در داخل مسجد ویا بیرون در حیاط مسجد سینه زنی میکردند وبرای اینکه دسته سینه زنی وزنجیر زنی گرم وآماده شوند ویک نفر که صدای رسایی داشت ودست در روی گوشش گذاشته ومیگفت:
کشتی شکست خورده به طوفان کربلا ... در خاک وخون فتاده به میدان کربلا
سلام و الله حسین.. لعنت الله علاقاتلان حسین گروه سینه زنی میگفتند یاحسین..
نیم ساعت تا یک ساعت زنجیرزنی بعداز روضه خوانی وتمرینی برای دسته بری در شب وروزتاسوعا وعاشورا بود.
در ضمن در این شبها بعداز روضه ونوحه خوانی یکنفر که مسول جمع آوری پول امام ونذورات وهمچنین صلوات گرفتن برای اموات حاضرین در مسجد وبانی مسجد بود . وبا حرافی وتسلط کاملی که در بیان گفتاری که میخواست برای جلب وجذب بیشتر مردم در دادن نذورات وبا گفتن جملات اینکه یک در دنیاوهزار در آخرت عوض بگیرید همه را بخصوص خانم ها دردادن پول وگرفتن صلوات برای اموات خود پیش قدم بودند.
واین افراد بادادن این نذورات وخیرات وگرفتن صلوات برای مردگان خودیک احساس رضایت باطنی
ویک سبک بالی میکردند.وارامشی خاص از اینکه کاری برای اموات خود کرده اند ویا اینکه با دادن این پول درراه امام حسین تضمینی برای خود وبر آوردن حاجتشان در نوبت قرار داده اند ودر حقیقت یک نیرو ویک انرژی مثبت کسب می کردند واین در روحیه شان خیلی اثر خوبی داشت .
واز نا امیدی های زندگی فاصله می گرفتند. ودر ضمن هر گز انتظار نداشتند به محض بیرون آمدن از مسجد دنیا برایشان گلستان شودوهمین سبک بالی برایشان کافی بود واین ایمان قوی انهارا می رساندکه دستی بالا تر از تمام دنیا هست که انها را حمایت کندواعتمادی که به باورهای قلبی خود داشتند..ادامه دارد
نگارنده زلیخا صبا

دل نوشته های من زلیخا صبا ماسال تالش

دل نوشه های من اوه سالن ویرم آ
ییلاق زیبا ی من که مثلت شاید کم باشد وقی در سکوت چند لحظه ای که بتو نگاه میکنم انگار غصه های زیادی در تونهفته ست از هجوم بی وفقه شبانه روزی انسانها وحیوانات باز سبز می شوی و شاداب وباز با گل باران کردنت خوش آمد گویی میکنی به زنان ومردان چاقو بدست وکیسه بدوش . که فکر می کنند همه چیز برای آنهاست . وخود چیزی نباید در ازایش بدهند حتی لطفی رایگان به نعمتهای بی کران طبیعت
آدمهایی که از هیچ چیزت نمی گذرندوحتا از علفهای سبزت که بعد این خشک سالی که بر تو گذشته حریصانه برای یک وعده از علفهایت نمی کنند بلکه کیسه کیسه خانوادگی وبا چاقو از ریشه در می ارند و آویزانند به شاخه های نازک خشک سالی کشیده درختان ازگیل وگوجه ترش جنگلیت وقارچها که هنوز تازه سر در آوردند وای که چه میکنند وطبیعت هر چند دقیقه به دقیقه هجوم آورنده را با رگبار تند میراند ودوباره چون لشکریان مورچه بالا می آیندوگلهای زعفرانی وحشی ات را میکنند درحالیکه زیر دستانشان پژمرده میشود . را ستی مگر میخواهید دنیا هم با شما تما م شود ای آدمها !!!وباد به همراه بردن برگهای رنگی پاییزیت کیسه نایلونهایی هایی را که آدمی زاده ها در چمنزارانت ریخته به هوا بلند میکند وروی شاخه درختان راشت آویزان میکند وچند روز دیگر هم که باید لگد کوب رمه وچوپان شوی ییلاق زیبایم بخدایت میسپارم
نگارنده زلیخا صبا عکس از زلیخا صبا

پاتونی (روفرشی)زلیخا صبا ماسال تالش

پاتونی روفرشی طرزبافتن آن
بافتن پاتونی
برای بافتن پاتونی هم مانند جوراب یا گوروه دست بافت ازپنج میل بافتنی کوچک استفاده کرده ، وبه این ترتیب که ابتدا دو تا از میل ها را در دست چپ گرفته و نخ رادو دولا کرده به دور میل ها یک حلقه می زنیم ودو تا یا چهار تا سر می اندازیم.
معمولن برای بافتن پاتونی وجوراب از دونخ ویا چند نخ همزمان برای نقش انداختن استفاده میشود واین نخ ها همواره با مهارت خاصی در دست راست بافنده در حرکت است و همانطوریکه گفتم بعد از سر انداختن دانه ها بر ای پنچه پا در هر رچ دو دانه در طرف بافتنی اضافه می کنیم تا بافت پاتونی ما روی سینه پا برسد وقتی به این قسمت رسید یا دوتا را کور می کنیم یا نمی کنیم وبافتنی را به دوقسمت تقسیم کرده وکف پا ودوپهلورا یک سره میبافیم تا اندازه پا شود وقتی به اینجا رسید قسمت کف پارا برای پاشنه نخ می کنیم ودو طرف رابه هم می بافیم وسپس در تعد اددانه ها که برای پاشنه نگه داشتیم در میل کرده انقدر از دوطرف کم می کنیم تا به یکدانه برسد و کورش می کنیم ویک روفرشی زیبا برای روز های سرد 
نگارنده وعکس از زلیخا صبا

شبهای محرم زلیخا صبا ماسال تالش

باز این چه شورش است که در خلق عالم است 
قسمت اول مراسم محرم از اول تا تاسوعا وعاشورا
مراسم محرم در گذشته های دوردر ما سال وتالش... در سالیان دور مراسم سوگواری از اول تا دهم حتی تا چهلم مثل همه آیینهادر سر زمین تالش زبانان وماسال بخوبی برگزار میشد.
در ماسال اهالی هر محل در محل خود مسجدی داشتند .. که معمولا زمین ساخت مسجد را خیرین معتقد میدادند یعنی قسمتی از ملک خورا برای ساختن مسجد وقف میکردند تا مردم برای بجا آوردن فرایض دینی ومذهبی خود مسجدی در محل خود داشته باشند.. چند روز قبل از امدن ماه محرم زنان ودختران وحتی مردان برای آماده کردن مسجد برای بر گزاری این مراسم به مسجد برای آب وجاروکردن وشستن وسایل وفرشهای مسجد به مسجد رفته ودستجمعی همه کارها را بخوبی انجام داده وبیشتر این کارهارا با شور وعلاقه وعشق وبا نیت اینکه امام حسین به انها ثواب دهد واجر سلامتی بدن..
هییت امنای مسجد محل هم برای اینمراسم واعظی بزای روضه خوانی قرداد میبستند ودیگر خادمین خدمت ازجمله مرثیه خوان ونوحه خوان وقهوه چی همه از اهالی بخصوص جوانان بودند که درراه عشق به ایمه صادقانه وجانانه خدمت میکردند
نگارنده زلیخا صبا

دستان تالشی زلیخا صبا ماسال تالش

این شعرواوایی تالشی برگرفته ازیک داستان اززمانهای قدیم وبا جابجایی بعضی کلمات البته در گذشته ازشاندرمن تا هشتپر به تالشدولاب لقب گرفته بود 
واما دختری به اسم ملکه که ازدواج میکند با مردی از تبار شاندرمن ودستان خوانها این اوای دلنشین را دران دوره برایش میخواندند گوش به گوش وزمان به زمان تا بهما رسید
البته من نیز این داستان را از بزرگترها شنیدم شاید برایتان جالب باشد 
کیله لی کیله لی نومر ملکه
اَسبه داونه مَکر دسمال بَلکه
سیاه چادر بیگه بشه ننه که 
شنگه یارم نوباهارم
سرو قدش خانمه یارم
دِ بالون تع وا بده بِ
موهه بندون تاو بده بِ
تالشدولا مَشهِ دوا دَلَکه
سَری دسمال پِنه بِشهِ دَه دَه کَ 
شنگه یارم نو باهارم
سرو قدر خانمه یارم 
دِ بالون تع وا بده بِ
موهه بندون تاو بده بِ
برگردان
دختر جان دختر حان که نامت ملکه است
اسب سواری نکن دسمال سرت افتاده 
چادر سیاه سرت کن برو خانه مادرت 
یار قشنگمن نوبهار من 
دستانت را تاب بده بیا
گیسوانت را تاب بده بیا
نرو به تالشدولاب انچا جنگ ودعواست
اسب سواری نکن دسمال سرت افتاده 
روی سرت دسما ل بگذار وبرگرد خانه پدرت
یار قشنگمن نوبهار من 
دستانت را تاب بده بیا
گیسوانت را تاب بده بیا
گرداوری ونوشتن متن از زلیخا صبا
عکس از نت