کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

مکانهای رویایی زلیخا صبا ماسالی تالش

مکان های رویایی و سفرهای رویایی و بجا مانده های غم انگیز 
درست است کسانیکه برای اولین بار قدم به این مکا نها ی زیبامی گذارند از این همه زیبایی حیرت می کنند وزبان به تحسین می گشایند.. وهزارا ن سپاس بر خالق طبیعت می فرستند ،طبیعتی که زبان از بیان وصفش عاجز وحیران از این همه زیبایی ،چشم دل وروح از تماشایش هیچوقت سیر نمی شود هر مخلوقی وقتی گرسنه است دنبال غذا میرود وبعداز خورد ن غذا سیر میشود ویا با تکرار در خوردن غذا از ان زده میشود ودیگر اشتهایی برای خوردن ندارد ولی زیبایی های طبیعت که غذای روح وآرام بخش جان است هرگز روح وچشم از دیدنش سیر نمی شودوجسم وجان در بودن در طبیعت نا ارام نمی گردد .
این روزها بله این روزها دوستداران طبیعت وعاشقان زیباییها دل لرزان ونگرانند 
دل لرزان از دست ادم های بی خیال وباری بهر جهت که امروز را فقط امروز زندگی می کنند وهیچ زمان نه دل واپس فردا ونه نگران دیگران ودیگر موجودات هستند کسانیکه به ظاهر نگران سگ وگربه خود هستند ولی برای طبیعت این پوشش زیبای خاک که از هر جانداری زنده تر است وحساس تر وبی حرمتی به آن تا اعماق وجودش رسوخ میکندبی توجه اند.طبیعت زیبا تا دلت بخواهد مهربان است وبخشنده ولی وای به روزی که قهرش دامنگیر شود به هیچ صراطی مستقیم نیست .فکر نکن یک روز ویا یک هفته ویا یکماه از ان استفاده میکنی و می گذری با تو کاری ندارد هرجا باشی آهش پره دامنت را می گیرد ای انسانهای اشنای ناشناس با شما هستم نگو که من انشای خوبی مینویسم نه این طورنیست این یک واقعیت است انکار نا پذیر شماییکه از یک هفته پیش در ییلاقها هستید واز فضا وهوای عالی وزیبا استفاده میکنید گوارایتان نگو پول دادیم پول به استفاده گران و سود جویان دادی که ریالی ازآن برای حفظ وحراست طبیعت خرج نمی شود پولت را که برای جسمت خرج کردی ترا به خدا مقداری احساس مسولیت در قبال این طبیعت به رایگان خرج کن و به طبیعت زیبا که نشانی از ایت خداوندی است توجه کن ،این تنبلی است یا نا اشنایی یا هر خصلت ورفتار غیر اجتماعی وغیر اصولی نمی دانم چه اسمی رویش بگذارم به هرحال بسیار زننده است که انسان چیزهایی را که میخوردمقداری که جذب بدن میشود و مقداری هم که.دفع میشودوبرای حفظ ونظافت وبهداشت ادمی جای مخصوص دارد وآیا فکر میکنی زباله وپسماند خوراکی هاییکه استفاده می کنی در دورواطرافت میریزید مشمیز کننده ترو بد نما تراز فضولاتی که برای دفعش سرویس بهداشتی درست میشود نیست؟این ریخت وپاش ناهنجار در طبیعت .که نشان دهنده نوع شخصیت ومنش واداب انسانی هر فرد است فکر میکنید ،که بیخیال شد ن در قبالش با فکر اینکه ترا که نمیشناسند ورهگذری توکه خودت را می شناسی هم وجدانت را ...باورکن ان درختان آن چمن زارها آن علفزارها نظاره گرت هستند در دوربین زمان ظبط وثبتت کردند...پس بهوش باش ووجدانی سرشار از لطافت وزیبایی داشته باش و مواظب طبیعت زیبا باش. ترا به خدا وطبیعت را بتو می سپارم
با سپاس زلیخا صبا.

یارب زلیخا صبا ماسالی تالش

چقدر این روز های بهاری بیاد عزیزانی که روزگار ی درکنارشان ودر پناهشان بودیم اگر غمی ورنجی بود با بودشان ما کمتر حس رنج ودرد میکردیم وحس بودن ابدی وشاد کامی از اندکی خوشی به ما دست میداد و هرکدام این عزیزان که رفتند با امدن هربهار انگار که روحشان با بهار می اید چون حس غریبی به انسان دست میدهد . ای عزیزترینم در دوران بی خیالی زندگی همواره دراین وقت سال شدیدا با همه زوایای وجودم حست میکنم شاید برای کسانی این حس دور وشایدم عجیب باشد وشایدم نباید در این سالها این حس را داشته باشم ولی برای من امری عادی است چون دراین وقت سال وقت کوچا کوچت بود و قیافه مهربان خندانت و خواندن دعا های صبح گاهیت هیچ گاه از یادم نمی رود ومن چون این بیت از شعری که از ابوسعید ابوالخیر رامی خواندی در یادم مانده دو غزل شعری بیادت نوشتم 
یارب نظر تو برنگردد ... بر گشتن روزگار سهل است 
گر غم به گردنی وبال است 
بوستان دلی بی نهال است
گر عشق ووفا شده فراموش 
عاشق هنوز پی وصال است
زشتی همه جا فرا بگیرد
یک قلب سیاه پس جمال است 
یارب نظر تو بر نگردد 
بر گشتن روزگار سهل است 
گر زور به گرده ای سوار است 
از رنج پیاده بی خیال است
گر ستم روا شود به ناحق 
بیهوده کسی پی کمال است
گر داد رسی نشد پیدا 
مردانگی هم در مثال است 
گر پرنده ای زتیر صیاد
افتاده زمین شکسته بال است
یارب نظر تو بر نگردد 
برگشتن روزگار سهل است
زلیخا صبا

تیلاوارواستفاده از ان زلیخا صبا ماسالی تالش

تیلا واربرای استفاده های نوغان داری و کشاورزی
..(تلنبار) در گذشته کمتر کشاورزی بود که در حیاط خانه خود دو تا سه تا از این سازه ها به اسم تیلاوار نداشته باشد .
به چند منظور از تیلاوار استفاده میکردند یکی اینکه در بهار که موقع نوغان وپرورش کرم ابریشم بود از تیلاوار برای پرورش کرم ابریشم استفاده می کردند ..کرم ابریشم را بعداز اینکه از تخم نوغان در می آمد وچند روز در جعبه چوبی و یا کابله نگه میداشتند واز شاخه های تر برگ توت بهش میدادند ..دراین مرحله مرحله اولیه زندگی کرم ابریشم بودبیشتردر خانه ونه در تیلاواراز این کرم مفیدمواظبت میکردند وبعداز این که به انداز یک بند انگشت بزرگ میشد ان را به تیلاوار میبردند
در زیر بام کاه کولشی تیلاوار یک سقف از چوب وترکه به اسم راکا بند درست میکردند وروی این سقف باز چهار چوب میبستند که بتوانند در رویش قرار بگیرند وبه کرم ابریشم بر گ توت برسانندوبلندی آن به اندازه یک قد آدم بود و همانطریکه گفتم وقتی بلندی کرم به یک بند انگشت میرسید به تیلاوار می آوردندوهرروز از برگ درخت توتی که میوه توت نداشت به این کرم زیبا وجالب میدادند وتا وقتی که اولین نشانه های پیله زدن معلوم میشد در ای مواقع کرم تقریبا کم حرکت میشود وتغذیه نمی کندبلکه در جاییکه روی هما شاخه های که غذا خورده ساکن می ماند وسرش را به اطراف حرکت میده واین حالت حالت خواب رفتن کرم است وبا ترشح که از دهانش دارد به اطرافش تار می تند و صاحب ومراقب نوغان دراین موقع بعضی از قسمتهارا با علفهای بوته ای شکل به اسم خَرف (سرخس) خال واشون میکردند چون دیگرکرم برگ توت نمیخورد وبرای پیله زدن به دورش به این خرفها پناه میبردندوبعداز اینکه پیله ها بسته میشدند در یک روز با یاور کردند انها از شاخ وبرگها که چسبیده بودند جدا میکردندو فضولات این کرمهای ابریشم را ازش استفاد کودی در باغ داری میکردند
استفاده های دیگر تیلاوار ...
ویکی دیگراز استفاده کاربردی تیلاوار ،بعداز برداشت محصولات مزرعه برنج بود ودر این موقع سقف کاذب برای پرورش کرم ابریشم را برمیداشتند وپایین ودور واطرافش را باز با ترکه های سر شاخه درخت به اسم اَجار می پوشاندند تا محصول شالی از گزند موش پرندگان ومرغها ودیگر حیوانات در امان بماند چون قدیم مثل الان نبود که راحت سرمزرعه با خرمن کوب شالیها را به.ژ..za..جو تبدیل کنند.
وبعداز اینکه شالیها را در هر مزرعه ای کوهه میزدند یعنی سی تا کوتاله که هر کوتاله هفت دسته بود روی هم میگذاشتند وکوهه میشد جند روز با اسب درزه بار میکردند.
واین درز (شالیهارا) با نظم خاصی بطوریکه خوشها مخفی باشد در تیلاوار جا سازی میکردند واین کار پرمشقت را بیشتر بانوان پر توان کشاورز انجام می دادند درود بر روانشان وهمتی که داشتند وهمین زنان اصیل وزحمت کش بعداز فارغ شدن از برداشت در گوشه ای از تیلاوار تا عید با یک وسیله ای به اسم گوچین که من نتوانستم عکسش را گیر بیارم روز چها تا پنج شایدم بیشتر کار خرمن کوب را میکردند ودر کنارش بچه داری وشوهرداری وخانه داری وپخت وپز البته انهاییرا که من می شناختم این طور بودند وهر گز هم دم از نابرابری نمی زدند. 
درود درود وهزاران درود بر این دلاور زنان تالش
متن از زلیخا صبا

ییلاق اولسبلنگا شعری از زلیخا صبا ماسالی تالش

بامدادی خوش صفا و خوش هوا
در میان آن درختان بلند پر بها
بلبلان خوانند با شور و نوا
میرسد آواز هد هد گاه گاه
رود خروشان است در رامینه راه
شرشر ابشارروان در دره ها
وه چه زیبا هست این ییلاق ما
هم قرینش میبینی تصویر ماه
دور دور جنگل انبوه است
روبرویش رشته های کوه هست
چون گلستانی پراز نقش ونگار
مملواز گلهای وحشی سبزه زار 
ازغروبش که در آغاز ماه 
نتوانی دل کنی با یک نگاه
شبهایش بس تما شایی بود 
گرکه بیرون بنشینی در نور ماه
شعر از زلیخا صبا

ناجه دوبیتی تالشی زلیخا صبا ماسالی تالش

ناجه

ای کافله دیلیکو از ناجه دارم
اچینده زمی سری کوچه دارم
هده برمیمه اسرک خشک آبه 
خشکه چم و دیلکو سوجه دارم
شعرو عکس از زلیخا صبا 
برگردان 
یک دنیا در دل ارزو دارم 
زخمیکه سرش باز شده دارم 
انقدر اشک ریختم که اشکهایم خشک شده 
چشم خشک سوز دل دارم