خویشابندون
اولین مهمانی رفتن عروس به خانه پدر ومادرش بعداز عروسی
در گذشته دختر بعد از اینکه با دعای خیر پدر ومادر از خانه پدری واز در خانه بیرون میرفت تا مدت شش ماه تا یکسال به خانه پدرش نمی رفت یعنی رسم اینگونه بود .به خاطر همین در موقع خارج شدن ودل کندن از علایق خود در خانه پدری بسیار دلتنگ می کردند .
چون عروسیها در گذشته اغلب در پاییز واول مهر بود این مدت بیشتر شش ماهه بود .بنابراین عروس خانم در عید به خانه پدر ومادر ش میرفت .
یک روز بعداز عید عروس وداماد به همراه چند نفر از فامیل وافراد خانواده دامادبه خانه پدر ومادر عروس میرفتند.
رسم این بود که حتما باید یک گوسفند وهدیه وکادو برای خانواده عروس می بردند وخانواده عروس برا ی استقبال وخوش امد گویی داما وخانواده اش ودخترشان سور وساط مفصلی اماده کرد وجشن وشادمان میکردندوگوسفند را قربانی کرده وگوشتش را در بین همسایه واطراف پخش میکردندواین امدن عروس بخانه پدر بعداز این مدت طولانی بود که یک هفته در خانه پدر میماند وبه خانه اقوام می رفت
متن زلیخا صبا

مثل تالشی زلیخا صبا
اِشتع دِشمنی را هنته سلام بِکَر کع چِ کلاه چِ سریکو بَلَ کع
برای دشمنت طوری سلام کن که کلاه از سرش بیفتد
این پند مثل گونه این طور است یعنی با کسانی که میدانی بد خواه توهستند طوری رفتار کن که نتوانند به نقطه ضعفت پی ببرند
زلیخا صبا

جفای دوست
عمریست که جان در قدم دوست نهادم
هم مهر ووفا در طبق اخلاص نهادم
با مِهر وجودم به دیوار سرایش
چون خشت شدم طاق سرایش نهادم
یک عمر که راهم به راه او یکی است
عمرو جوانی سر این راه نهادم
اکنون که دیگر رنگ ولعابی ندارم
چون کهنه سفالی پی دیوار فتادم
همواره پی گوهر ناب است
افسوس ندید دُرو گُهرها کنارش نهادم
تلخی و مرارت بسوزاند همه تار و جودم
فریاد نتوان مُهرسکوتی به لبانم نهادم
قدرم ندانست در این وادی دریغا
با این همه بی مهری قدم پس ننهادم
خواهم که گریزم زجفایش
از پشت کشد تار محبت
که بر دست ودل خود نهادم
چون ابر بهار گریه کنم زار
خالی نشود غصه تلمبارکه بر دل نهادم
صد من گر ازاین کاغذ و دفتر نویسم
اندک بود از داغ ستمها که بر دل نهادم
یک روز رسد هرکی رود رو به سرایی
ان وقت بداند که یک قلب بزرگی سرکویش نهادم
زلیخا صبا عکس از زلیخا صبا
بی تیلن شعر ضرب المثلی
نوام تنه خشکه میجه بکر تع
ننی آوی دلک پا هیست آکر تع
تنه وام بی تیلن و تاو دلکن
نِکِ چمی دوستن آو دلکن
دو بیتی تالشی اززلیخا صبا
برگردان
نمی گویم خشک راه بروی وقدم برداری
ونه هم اینکه خودت را در آب بیندازی وپاهایت را خیس کنی
بلکه به تومیگویم باید سریع باشی وتلاش کنی
نه اینکه چشم بسته خودت را به آب بیندازی
زلیخا صبا

مثل تالشی
ای سَر دارهِ هَزار سَودا
یک سردارد هزار خواسته وتمنا
این مثل را برای آدم های دم دمی مزاج می آورند که هر لحظه یک تصمیم می گیرند وهیچوقت به اراده و خواستشان اعتبار نیست
زلیخا صبا