بانوان ماسالی ونان زرین ماشینی
زمانی بود که مردمان خوش نشین ییلاقی وقتی بعد از چند ماه که از ییلاق بری قشلاق می امدند برای فامیل ودوست واشنا یکی دوروز قبل ا ز عزم سفر برای سوعات نان زرین و فتیر درست کرده وبه محض رسیدن به گیلون یک فتیر ویا دو فتیر ویک زرین در بقچه ویا سینی گذاشته به فامیل یا دوست همسایه های دور نزدیک می فرستادند واین یک ره آورد شیرین و یک حسن روابط بسیار عالی وپعام دوستی بود واینکه بیادت بودیم..
وامروزه با پیشرفت زمانه وآمدن تکنولوژی ومدرنیته شدن وسایل کار وراحتی در پخت و پز حتا در ییلاقا ت دیگراز سنگ نان ها که در کیله کا بود یا تنور های نان پزی خبری نیست بلکه از تنور های حلبی روی گاز نان می پزند وبانوان ماسالی هم یک گارگاه زرین پزی برای درست کردن نان زرین در ماسال دایر کرده اند که در ان نان زرین بسیار خوشمزه وتردو لذید درست می کنند که امیداروام در ماسال همانند فومن که به کلوچه فومن شهرت پیدا کرده گارگاه های نان زرین پزی رونق پیدا کند ومانند همه اقلام ماسالی که شهرت دارد نان زرین ماسال هم روز به روز فرا گیر تر شود و جوانان تالش ماسالی در این کار پیش قدم شوند وبدانند که ره اورد خوب وعالی برای مسافران خواهد شد
زلیخا صبا عکس از زلیخا صبا

مکان های رویایی و سفرهای رویایی و بجا مانده های غم انگیز
درست است هرکسی که برای اولین بار قدم به این مکانها میگذارداز این همه زیبایی حیرت می کند و زبان به تحسین میگشاید. وهزارا ن سپاس بر خالق طبیعت میفرستد ،طبیعتی که زبان از بیان وصفش عاجز وحیران از این همه زیبایی ،چشم دل وروح از تماشایش هیچوقت سیر نمی شود هر مخلوقی وقتی گرسنه است دنبال غذا میرود وبعداز خورد ن غذا سیر میشود ویا با تکرار در خوردن غذا از ان زده میشود ودیگر اشتهایی برای خوردن ندارد ولی زیبایی های طبیعت که غذای روح وآرام بخش جان است هرگز روح وچشم از دیدنش سیر نمی شودوجسم وجان در بودن در طبیعت نا ارام نمی گردد .
این روزها بله این روزها دوستداران طبیعت وعاشقان زیباییها دل لرزان ونگرانند
دل لرزان از دست ادم های بی خیال وباری بهر جهت که امروز را فقط امروز زندگی می کنند وهیچ زمان نه دل واپس فردا ونه نگران دیگران ودیگر موجودات هستند کسانیکه به ظاهر نگران سگ وگربه خود هستند ولی برای طبیعت این پوشش زیبای خاک که از هر جانداری زنده تر است وحساس تر وبی حرمتی به آن تا اعماق وجودش رسوخ میکندبی توجه اند.طبیعت زیبا تا دلت بخواهد مهربان است وبخشنده ولی وای به روزی که قهرش دامنگیر شود به هیچ صراطی مستقیم نیست .فکر نکن یک روز ویا یک هفته ویا یکماه از ان استفاده میکنی و می گذری با تو کاری ندارد هرجا باشی آهش پره دامنت را می گیرد ای انسانهای اشنای ناشناس با شما هستم نگو که من انشای خوبی مینویسم نه این طورنیست این یک واقعیت است انکار نا پذیر شماییکه از یک هفته پیش در ییلاقها هستید واز فضا وهوای عالی وزیبا استفاده میکنید گوارایتان نگو پول دادیم پول به استفاده گران و سود جویان دادی که ریالی از آن برای حفظ وحراست طبیعت خرج نمی شود پولت را که برای جسمت خرج کردی ترا به خدا مقداری احساس مسولیت در قبال این طبیعت به رایگان خرج کن و به طبیعت زیبا که نشانی از ایت خداوندی است توجه کن ،این تنبلی است یا نا اشنایی یا هر خصلت ورفتار غیر اجتماعی وغیر اصولی نمی دانم چه اسمی رویش بگذارم به هرحال بسیار زننده است که انسان چیزهایی را که میخوردمقداری که جذب بدن میشود و مقداری هم که.دفع میشودوبرای حفظ ونظافت وبهداشت ادمی جای مخصوص دارد وآیا فکر میکنی زباله وپسماند خوراکی هاییکه استفاده می کنی در دورواطرافت میریزید مشمیز کننده ترو بد نما تراز فضولاتی که برای دفعش سرویس بهداشتی درست میشود نیست؟این ریخت وپاش ناهنجار در طبیعت .که نشان دهنده نوع شخصیت ومنش واداب انسانی هر فرد است فکر میکنید ،که بیخیال شدن با فکر اینکه ترا که نمیشناسند ورهگذری توکه خودت را می شناسی و وجدانت را ...باورکن ان درختان آن چمن زارها آن علفزارها نظاره گرت هستند در دوربین زمان ظبط وثبتت کردند...پس بهوش باش ووجدانی سرشار از لطافت وزیبایی داشته باش و مواظب طبیعت زیبا باش ترا به خدا وطبیعت را بتو می سپارم
با سپاس زلیخا صبا. عکس زلیخا صبا

دلم خواهد توگل باغی نشینم
شوم هم خانه وهمراه گلها
شوم تیمار دار یک گلستان
کشم دست نوازش روی گلها
مرا باشد فقط یک ارزویی
که بعد مرگ شوم هم پای گلها
ویاگورم کنند در گلزاری
ویا خاکم بریزند پای گلها
شعر از زلیخا صبا
گل پامچال از گلستا اقای مهندس منصوری

یک مثلی است تالشی
شیطونی برکردشه میدون آکردشه
یعنی شیطان را بیرون کرده میدان را برای خود وبرای ادامه کارهایش باز میبیند
ولی در این تصویر شیر را دور دیده خودش دور ورداشته این مثل را برخورنده ندانید واین مثل مصداق بعضی از ادم ها ست وقتی جلوداری برای خود نمی بینند تا می توانند کورم کلاغم می کنند هرچه دلشان میخواهد می گویند
زلیخا صبا

های آفتابی پاییز
روزها کوتاه بر نصف رسید
شب طولان شود زود پدید
آفتاب گرم و ملایم
رمقی شیرین بر جان دمید
برگ پاییزی شده رنگ به رنگ
که طبیعت شده زیبا مثل یاس سپید
زرد وسرخ و همه رنگ برگ وگیاه
گویی چون گرد طلا بر روی جنگل پاشید
همه چیز صاف وزلال
جشن مهر را به ما داده نوید
آسمان از کران تا به کران
مرمر آبی برروش کشید
هیچ غباری دیگر چشم ندید
نفست پاک چون مروارید
ای صبا دل به طبیعت دادی
که قشنگ است وپر از نور امید
زطبیعت بسی درس فراوان گیری
که ترا هست مراد وتوهستی مرید
شعراز زلیخا صبا
