کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

شاه کوکو زلیخا صبا ماسالی تالش

شاه کوکو

شاه کوکو 
شاه کوکو ..کوکوی بسیار خوشمزه ای است که در خانواده های تالش زبان برای مهمانیهای سنگین خانوادگی درست میشود 
مواد لازم بستگی دارد به اینکه چه تعداد وچند عدد کوکو درست شود واین مواد شامل تخم مرغ ... مغز گردو سابیده شده و خرما یا کشمش و ادویه شامل زرد جوبه ودارچین ونمک ورب انار
ابتدا مغز گردو سابیده شده با رب انار واب میگذاریم بپزد مثل مایه فسجان وچند چوش مانده که مایه غلیظ شده را برداریم کشمش ویا خرما ریز شده دران میریزیم تا پخته شود باید توجه داشته باشیم که این مایه کاملا باید مثل فسجان کباب شده وابکی نباشدوادویه جات راهم داخل مایه برای خوش طعمی بیشتر میریزیم
بعد تعداد تخم مرغهارا خوب زده وماهی تابه را روغن ریخته وبه اندازه ای که داغ شد
یک کفگیر از تخم مرغ زده شده را میریزیم وبه محض اینکه خودش را گرفت برمیداریم ومایه را داخلش میریزیم ودوطرفشرا روی هم می آوریم وبه این ترتیب به هرتعداد که مایه بود کوکورا درست میکنیم ودر سینی میچینیم ونوش جان
از زلیخا صبا

رویگری یا سفید کردن ظروف مسی زلیخا صبا ماسالی تالش

در سالهای دور در خانواده ها بجای ظرف وظروفهای جدیدوامروزی از ظرفهای مسی استفاده میکردند که امروزه ثابت شده که این ظروف مسی به مراتب از لحاظ کاربردی وسلامت بهتروسالم تر می باشد. 
ولی چون این ظرفها ومس خالص به تنهایی وبدون قلع اندود کردن و با ترکیب شدن با اکسژن به مرور زمان سبز رنگ شده وتولید سم میکند به همین دلیل دارندگان ظروف مسی سالی یکبار برای سفید کردن ظرفهایشان روی گر .می آوردند روی گرهای سنتی معمولا در سرای بازاری برای خود دکه ای داشتند که در کنار رویگری طرف وظروف مسی هم می فروختند وسالی یکبار هم به خانه مشتریهای پر وپا قرص خود که ظرفهای کارکردی زیاد داشتند می رفتند وبرای همسایه هاهم از هر طرف چند تیکه ظرف سفید میکردند.
بیشتر روی گرها در اردی بهشت ماه که هوا خوب بود وکم کم خانواده ها باید بر ای کوچ ییلاقی خودرا آماده میکردند برای رویگری به خانه مشتریهایشان میرفتند 
برای جاساز ابزار کارشان که بیشتر در گوشه ای ازحیاط منزل صورت میگرفتیک چاله ای می کندند که در آن زغال می ریختندودومشک یا خیک که از پوست بز بود که سوراخهایی که در دست پوست داشت ودر زیر ان چاله آتش جاسازی میکردند وطرف دیگر این بالک های خیک را به دوتخته متصل بود که بر اثر بالا آوردن این دو بوسیله شاگرد روی گرپر هوا میشد ووقتی با فشار بطرف پایین میبرد به زغالهااز پایین باد میخورد وشعله ور میشدوظروفمسیرا بعداز اینکه شاگرد رویگر با کولش وخاکستر خوب می سابید البته انرا در جایی محکم مگذاشت وخاکستر وکولشرا در ان قرار میداد وخودش دورانی درروی ظرف خودش را اینور انور حرکت میداد وبعد اب میکشید ومیداد به اوستا تا ان را با پنبه ونوار قلع بر روی زغال قلع اندودکند 
دوستان این مقدار اطلاعات هم در باره رویگری از سالهای قبل از چهارده سالگی 
بیاد م مانده سالهاییکه ما روی گر می آوردیم به خانه وچون کارشان برایم خیلی جالب بود بیادم مانده اگر اشکالی هست می بخشید

کولی کولی چاشمبه زلیخا صبا ماسالی تالش

کولی کولی چارشنبه

کولی کولی چارشنبه (کیلی کیلی چارشمبه) (چهار شنبه سوری)
نکبت بوشو داولت درا ... زردی بوش سرخی نی با
هف کوهه آتش ژنین مغریبه سر
هف دفه تیلین چِ سری امور اَور 
کولی کولی چارشنبه در گذشته یکی از ایینهای زیبا وخوش آمد گویی تکمیلی امدن بهار ونوروز در نزد مردم ایران گیلان ومردم تالش بود واین رسم زیبا نه از روی اجبار بلکه یک فرهنک جاافتاده وخوش ایندوشادی بخش بود که برگزار کنندگان ازا ینکه زمستان را با همه سرما وسختیهای زمستانی سپری کرده و بهاری زیبا وپربار داشته باشند در حقیقت یک نوع نیایش وسپاس به درگاه خالق یکتا بود 
کولی کولی چارشنبه در تالش بزرگ هم به شیوه خاص خود برگزار میشد.مردم تالش رسم بر این داشتند که قبل از آمدن آخرین چارشنبه حتما خانه تکانی را تمام کرده 
وهیچ خاکی وغباری در خانه واطرا ف نمی باید وجود داشته باشد واین یک نوع باور خوب وانرژی مثبت بود که برای کسی ضرر که نداشت بلکه یک عادت پسندیده در اجتماع نهادینه میشد که باید در حفظ نظافت محیط وخانوده بکوشند ولازم بدانند..
در غروب سه شنبه آخرسال افراد خانواده ومحله و اقوام در حیاط منزلشان روبه قبله هفت دسته یا کوهه کا ه وکولش به فاصله یک متری از هم میگذاشتند واین کار بر عهده بچه های خانواده بود وبچه هاهم این کار را از بعد ظهر با شور وشوق انجام داده ومنتظر غروب می ماندند ودر این فاصله بچه های محل هم جمع میشدند و فامیل هم برای شرکت در این مراسم به خانه هم می رفتندولی معمول این بود که اکثرا هر کس در حیاط خودش این مراسم را انجام میداد واگر آتش یکی خاموش میشد می رفتند در حیاط همسایه واین مراسم تا موقع شام از طرف بچه ها ادامه داشت.
ووقتی که از روی اتش می پریدند با صدای بلند می گفتند نکبت بوشو داولت درا
یعنی بدیها وزشتیها وبد بیاری ها برود وبجایش خوبیها و زیبایی ها و رونق و برکت بیاید و باز می گفتند چمع زردی اشتع واشتع سرخی چمع ودر این میان برادر بزرگ در حالیکه کلاه تالشی یک وری روی سرش می گذاشت با تفنگ یک گوله به طرف هوا به نشانه امدن بهار شلیک می کرد ..

در این غروب یکی از افرادخانواده مثلن دختر یا عروس خانواده در چند دیگ وقابلمه اب رودخانه را به نیت جمع میکرد که در صبح فردا تمام افراد خانواد بعداز شستن خود باید با ان ااب از سر تا پای خود می ریختند تا کسالت وخستگی سال گذشته از تنشان بیرون برود .

وهمچنینین در این شب مادر خانواده از غذاهای که نشانه سبزی وبهاری بود درست میکرد مثل ترشه تره سبزی کوکو فسجان ماهی و دختر بزرگ خانه از هرکدام از این غذا ها مقداری را در چند پیشدستی گذاشته ودر یک سینی ویا مجمه می گذاشت بر روی تاقچه یا صندوق برنج برای چارشنبه خاتون می گذاشت تا نیمه شب بیاید و خیر وبرکت به خانه انها بیاورد ونیت میکردومیگفتند چارشمبه خاتون بری تع ..دس تیی نی مِری تع.. سغه جانی بوهر تع ..برکتی ویکر تع ..نکبتی تع دور آکر .. باهاری نزیک آکر.. وبه این ترتیب یک رسم وآیین زیبا بدون هیچ نا هنجاری نا خوش ایندی بر گزار میشد 
متن از زلیخا صبا

اَزوکوکو دوبیتی تالشی زلیخا صبا ماسالی تالش

اَزو کوکو شیم جنگله راکو
کوکو داری نشع اَز داری ساکو
کوکو خونده چمع دیل نی گِریسته
یاری دومله گردم اویه یا کو 
زلیخا صبا
بر گردان
من و کوکو میرویم درراه جنگل
کوکو بالای درخت مینشیندمن در سایه درخت
کوکو آواز خواند دلم گرفت
دنبال یارم میگردم که گم شده در اینجا

اوج انجماد شعر نوع زلیخا صبا ماسالی تالش

دراوج انجماداحساس
در ظلمت وسیاهی
در قعر انتهای خواستن وبودن
نگاه می کنم به آسمان
نقطه ای روشن در پس پرده تاریک نا امیدی
فروغی بر دیده ام نور می بخشد 
که این فروغ امیداست که به جان نیرومی بخشد
تا ببینم که زندگی زیباست زندگی زیباست 
تقدیم به کسانی که قلب بزرگی چون دریا که پراز پاکی وزیبایی است ومحبت است


زلیخا صبا