مژده باداکه باز سبز بهاران آمد
زعشق گل چهچه زنان بلبل دستان آمد
گاه گاه باد صبا ازطرف شرق وزان
خفته در خاک به حلاوت به تنش جان آمد
چون به هنگام سپیده نسیم سحری
بوسه زد غنچه شکفت وگل خندان آمد
افتاب گرم و ملایم به تن سرد تابید
جان گرفت وبپا تازه ورخشان آمد
سنبل هم گل نرگس شدند عطر فشان
قاصدک نرم و سبک بال به رقصان امد
سوسن ویاس و بنفشه لب جوی
به مشام بوی خوش عنبر وریحان امد
گنجشک وسار قناری شدن در تب و تاب
هد هد خو ش خبر هم مست و غزل خوان آمد
ابیاتی از عزل سبز بهاران از زلیخا صبا


مادر
قدیم به روح مادرانی که در لحظه مرگ چشم انتظار فرزندانشان بودند
لحظه آخر
ندانم آندم آخر
که جان می داد در بستر
گذشت آن مهربان مادر
زکوتاهی ما در لحظه آخر
زما و از گناه جاهلان بگذر
توای مادر ..توای زیبا ترین اختر
و گرچه ما ندیدیم روی ماهت لحظه اخر
همیشه میزند بر جان ما اخگر
توای خورشید ما ای مهربان مادر
ببخش مارا برای لحظه اخر..2
که تا قدری زرنج ما شود کمتر
بخواب مادر بخواب مادر
که تا یادت رود ان لحظه اخر
که مارا یاد هست همیشه تا ابد یکسر
نبودیم درکنارت لحظه اخر
ببخش مارا توای مادر
وگرنه توی پرواز زمان وزندگی
ما میشویم پرپر
ونتوانیم زنیم آسوده بال وپر
ومیدانیم بهشت در زیر پای توست
ترا باشد نکو بستر
ببخش ما را توای مادر
برای لحظه اخر 2

آواز خوش
به کو ه آواز خوش دادم هزاران
ولی سنگی به من انداخت جغدی
سرم نشکست ازاین سنگ خارا
ولی بشکست دلم از جور ورندی
از زلیخا صبا

کوچ بهاره تالش
کوچ بهاره
در سالهای خیلی دور که هنوز راه ماشینی در دل کوهستانها کشیده نشده بود،،
واسب های زیبا مونس ویاور انسانها ،ویکه تاز میدان بودند ووسیله خوب وبدون ضرر که کمتر آسیب جانی وآلودگی محیط را همراه داشتند وهر خانواده ای برای پیش برد کارهایشان یک یا دوراس اسب داشتند..
مردم خوش نشین و دیگر ییلاق روها به علت نبود وسایل سرمایشی وفرار ازگرمای تابستان به ییلاق می رفتند.
ومردم هر محل ومنطقه برای خود ییلاقی داشتند که در فصل گرما به مدت یک یا دو وحتی سه ماه بستگی به اینکه کشاورزی به همراه دامداری داشته باشنددر ییلاق می ماندند.
برای کوچ کردن به ییلاق تصمیم میگرفتند که در یکی از روز های هفته مثلن یکشنبه به ییلاق بروند.
برای اِقامت یکی دوماهه در ییلاق باید مقدمات را آماده وبرنامه ریزی می کردند .که چگونه هم به کار مزرعه در گیلون یا(قشلاق) بخوبی پیش برود هم خانواده بتوانند از هوای خنک ییلاق به نوبت استفاده کنند .
به این تر تیب که ابتدا یک تعداد از افراد خانواده همراه دام برای مدتی به ییلاق میرفتند
وبعد گیلون مانده ها که به کار مزرعه بیشتر وارد بودند هرکدام به نوبت چند روز برای
استفاده به ییلاق می رفتند. درکوچ بهاره ابتدا حشم دارها وگاووگله دارها به محض شروع نشا کاری چون اطراف مزرعه باید محدود میشد تا از ورود احشام برا ی خراب نکردن مزرعه وهمین اینکه در تیجره گیریه، یا ییلاق بهاری به علت چمنزارهای بلندوسرسبز برای جمع اوری حاصل لبنی ودامی بسیار عالی بود به همین سبب تا اواسط اردبیهشت کوچ بهاره شروع میشد .
دراین روز حال وهوای کوچ بسیار جالب ودیدنی بود ، هیا هوی وهی هی گاو یار ها و ونگا ونگ گاوها وگوساله ها وخند وخون چارواردارهای خوش صدا بسیار دیدنی وشنیدنی بود. وفضای دل انگیز ی بوجود می آمد
مالون ونگاونگا ب کوچ بکرم .. خلکی تله لوعه ب پوچ بکرم
روخونی دریمه،،،،آی بی طاقتیمه ...یاری دیداریکو ،،،،،،خجالیمه
منی مالت بده ،،،،،آی کیجه جان ای چن روزی .. آی،،،،،،،،،،،هرچی منه بوای،،،، اطاعتیمه
چون کوچ کردن با اسب بودوایا ب وذهاب وتهیه وسایل مورد نیازییلاق نشینها به علت نبود بازار در ییلاق مثل خورد وخوراک که شامل (آرد قندو شکر وبرنج ونفت وصیفی جات )
باید از گیلون مخریدندوآماده میکردند وهفتگی یکی از فرزندان بزرگ خانواده این وسایل را به ییلاق میبردند
که این روز هفته برای بچه های چشم به راه برادر های بزرگتر و رسیدن خوراکیهای خوشمزه
یک پیک خوش آیند گیلونیه برا بود که از صبح چشمشان به راه وروخونه راه بود ودیگر حوصلهبازی نداشتند..
ویتیلیمون امه اَ ژیه سری
نشون دَیمون یندی الاشه داری
دور دوره وینیمون راه و رباری
سیفله چالی پرای ای چارواداری
از زلیخا صبا
