کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

کوکوتی تی

فرهنگ وادب تالش

بی بفا زلیخا صبا ماسالی تالش

بی بفایی چه روسومه نزونی
دیلی چاکنده آسونه نزونی
مدی یس راه روخونی شو و روز
اوی آبه پریشونه نزونی
زلیخا صبا

زن زیباترین واژه زلیخا صبا ماسالی تالش

زن ای زیبا ترین آیات هستی
که در دنیا سراسر شور ومستی
که زیبا هست با تو مُلک وهستی
بی تودنیا رود در قعر ونیستی 
جهان افرینش را براستی 
نگینی چون زمرد روی دستی

درود بر زنان زحمت کش سرزمینم ایران زنان بی آلایش وبی آرایش روستایی که از صبح تا شامگاهان واز شام تا بامدادان در تلاش معاش هستند بی کمترین توقع دنیایی.
مادرانی که گمنام ولی بانوی بزرگ زندگی هستند زنانی که دستانشان از کار سخت در سرمای زمستانی با آب سرد زبر و چون تیخ وخاردار است وباگرفتن دستانشان دست ناز پرورده شما که صدای حقوق زنان گفتنتان گوش وفلک را کرکرده می آزارد
آیا دست این زنان را هیچوقت گرفته اید ؟ آیا بیست تا کرم ویا روغن چرب کننده دست وپا در روزی بخصوص برای زنان روستاهای اطراف که در مزارع وکشتزارها در کارند شبها به دستان خود بزنند خریده و. برده اید؟ بعضی از استراحت زیادی واز ناز پرودگی وبیکاری در باشگاهها دچار کمر دردند وپادرد آیا می دانید بعضی از این عزیزان وزنان در روستاها از شدت کار زیاد شب تا صبح دچار کمردرند وپا درد پس روز این زنان همه روزهاست ،نه یک روز که شما در آن ور دنیا داد بزنیدوخودرا مدافع زنان بدانید با گفتن زنان وزنان شما رنجی از آنها کاسته نمیشود متانت وصبوری زنان ما نه از حقارتشان است ونه از بی ودست وپایشان بلکه از نجابتشان وعزت نفسشان است وبس شما با عرض معذرت از زنان هم میهنم که در داخل ایران بفکر زندگیشان وفرزندانشان هستند که از مسیر راست زندگی منحرف نشوند وبه بیراهه نیفتند شما غم خودرا می خورید نه دختران وزنانی که در ایران زندگی میکنند ونه ان زن روستایی که در مزارع ودر کوهستان چون شیر زنی استوار در باد وبوران وطوفان دست وپنجه نرم می کند .درود وسپاس بر زنان سرزمینم ایران دستان نازنینتان را می بوسم ای راست قامتان خمیده روزگار وای شیر زنان استوار در برابر سختی های روزگار 
زلیخا صبا

تالشم زلیخا صبا ماسالی تالش

تالشم من جایگاهم گردن ایران زمین 
خم نخواهم کرد سر،زیر پای دشمن ایران زمین
چون ستونی استوار بر روی پا ایستاده ام
می کوشم در حفظ جاه وحرمت ایران زمین
تالشم در پیش حق من همچومو باریکترم
سازشی ناحق ندارم بر سر ایران زمین
شعر از زلیخا صبا

داله داله مزازلیخا صبا ماسالی تالش

فرهنگ بازی کودکان قدیم در تالش 
داله داله
داله داله یک نوع بازی وسرگرمی در گذشته بودکه توسط کودکان در گذشته با چوب نیم سوخته انجام میدادند
وان به این ترتیب بود که بچه ها هر کدام یک چوب نیم سوخته را که هنوز اتش داشت به دست می گرفتنند وتکان میدادند که با این کار جرقه اتش بیرون میزدوباهم می خواندند
کَتال اسم زنی بود که شوهرش امیر نام داشت ومیخواست به ییلاق برود
پس بچه ها در حالیکه چوب نیم سوخته را تکان می دادند باهم می خواندند 
داله داله امیری ژن کتاله بارو بنش پِری یه کِرا شو بَ گیریه
گیریه خِر دری یه خری برم دارآکوم دار اَی لیو آده لیوی بَرم بزی را بز اَی شِت آده شتی بَرم مُلا را مُلا اَی قرا ن آده قُرانی برم خِدا را خدا اَی عومری ده چِ دوشمنون مرگی ده
برگردان 
داله داله کتال زن امیر وسایلش را برداشته دارد میرود برای ییلاق .
ییلاق را ابر گرفته. ابر را می برم به درخت میزنم . درخت به آن بر گ میدهد
برگ رامی برم برای بز بز به آن شیر می دهد شیر را می برم برای ملا ملا به آن قران میدهد قران را برای خدامی برم خدا به آن عمر میدهد وبه دشمنانش مرگ می دهد
و به این ترتیب این بازی انجام میشد 
زلیخا صبا

طبیعت ماسال زلیخا صبا ماسالی

سلام بتوای سرزمین خاطره ها ورویا های کودکی درود بتوای مامن اسایش وارامش دوران بودن در کنار پدر ومادر وخواهر وبرادر که شبهایت پرستاره روزهایت بیاد ماندنی در خاطره روز گارانت نقش بسته کجایند آن انسان های با صفا وصمیمی که برخاکت با خضوع وخشوع قدم میگذاشتن وترا پاس میداشتند .ای اولسبلنگاه طنین صدای انها در جنگل هایت بیادگار مانده ؟خنده های مهربانانه انهارا جاودانه در خود حفظ کرده ای؟ من که نشانی از آنهارا در چشم اندازهایت در درختان سر بفلک کشیده ات در چشمه سارانت در تپه های پراز گل ودر چمن زارانت میبینم حفظشان کن ای مأمن عزیزانم ای یادگارگذشتگانم
مهربانیهای مادر .همره ناز پدر. سوت و اواز برادر خنده شیرین خواهر کی رود از یاد من،
کی رود از یاد من
زلیخا صبا